نخستین نشست از سلسله نشستهای نقد فیلم،باتمرکز بر چهار فیلم "نفس"،"پدر آن دیگری"،"یحیی سکوت نکرد،"زاپاس" با همکاری انجمن علمی و هسته پژوهش ادبیات کودک ونوجوان،در تاریخ ۹۷/۱/۲۸ برگزار شد. در این جلسه،مدیر و اعضا هسته پژوهش،خانم دکتر جمالی،آقای دکتر صدیقی،خانم دکتر برامکی، خانم مطوری،خانم خاکساری و جمعی از دانشجویان زبان و ادبیات فارسی و ادبیات کودک حضور داشتند.

در نشست نقد فیلم، "نفس"ساخته ی نرگس آبیار، پیش و بیش از دیگر فیلمها مورد توجه قرار گرفت؛"نفس"برشی از زندگی دختری به نام "بهار"است که دنیایی سرشار از رویا و امید را بر فراز بام خیال خود می سازد. امّا این دنیا نميتواند از تاثیر شرایط ناآرام و پرتنش سالهای ۱۳۵۷تا ۱۳۶۲ و نیز پارادايم های حاکم برآن دوران برکنار بماند.

مخاطب در آغاز و حتی تا میانه ی فیلم با عصیان وسرکشی کودک/بهار علیه اقتدار بزرگسال مواجه ست. عصیانی که گاه در نقاشی و تخیل معصومانه او نمود می یابد گاه در واقعیت؛بهار اگرچه  دربرابر خواسته ها و توقعات بزرگسالان به ظاهر مطیع است، کاری را که دوست دارد انجام می دهد.او حتی عصیان خاموشی علیه نظام آموزشی دارد؛این سرکشی را باقراردادن کتاب داستان ممنوع بین کتاب درسی نشان می دهد.اما این عصیان آرام آرام کمرنگ می شود و کودک دربرابر اقتدار بزرگسال تسلیم می شود. 

نکته قابل توجه نحوه و چگونگی هویت سازی برای کودکان،به ویژه کودک دختر است، که تحت سیطره ی نظام مردسالار وبراساس کلیشه های جنسیتی شکل میگیرد.قصه ها ومتل ها از مواردی ست که برای هویت سازی استفاده می شود ؛پدر برای بهار قصه هايی را بازگو می کند که تاکیدشان بر عناصری همچون زیبایی و لزوم وفاداری زن است. در راه هویت سازی برای زن، آن گونه که مورد تایید گفتمان سنت است، نهاد خانواده و نظام آموزشی هم سو و همراه اند. 

نکته شایان توجه دیگر، بهره گیری فیلم از نمادهاست ؛بهار، کشتی/اسباب بازی کوچکی دارد که پدر به او هدیه داده است. کشتی کوچک، نمادی است از سفر ؛سفری که از سکانس های آغازین فیلم شروع می شود و تا لحظات پایانی فیلم، باحرکت کشتی بر آب ادامه دارد.بهار برای ابراز محبت  این کشتی را ابتدا به همکلاسی سپس به طاهر (کسی که قرارست طبق خواسته بزرگترها، بعدهابا او ازدواج کند)هدیه می دهد اما هیچکدام آن را نمی پذیرند؛گویی کشتی، نماد سفر و گذر از مسیری است که جز او، کسی نمی تواند آن را طی کند.

نماد دیگر، در سکانس پایانی حضور بهار نمود می یابد ؛در این سکانس، بهار بر تابی نشسته ست که با طنابی از نردبان های طبقه دوم آونگ شده و آویزان است.  پس از بمباران، طناب قطع می شود. طناب را می توان نماد نقطه اتصال مادر وکودک یا به عبارتی بهتر، نماد بند ناف دانست.قطع این بند،قطع وابستگی جسمی کودک و مادراست ؛قطع طنابِ تاب، باتیغ جنگ،پایان اتصال کودک و دنیاست. 

فیلم دومی که دراين نشست، نقد وتحلیل شد،"پدر آن دیگری"به کارگردانی يدالله صمدی بود.این فیلم که با اقتباس از رمانی به همین نام،اثر پرینوش صنیعی است، داستان زندگی کودکی به نام شهاب را روایت می کند.شهاب از حمایت همه جانبه و بی قید وشرط و اغراق آميز مادر وخانواده مادری برخوردار ست؛امّا پدر و خانواده پدری او را نادیده می گیرند و برادر بزرگ تر او-آرش- را ترجیح می دهند.به دیگرسخن پدر و مادر در مقابل هم قراردارند و هرکدام به شکلی افراطی پشتیبان وحامی یکی از فرزندانشان هستند.شهاب از این وضعیت، ناراحت و خشمگین است ؛تصمیم می گیرد سکوت کند. به گونه ای که همه گمان میکنند او توانایی تکلم ندارد. سکوت شهاب، عصیانی است علیه پدرش؛بدین گونه نبردی میان پدر وپسر آغاز می شود. در اسطوره ها نمونه های فراوانی از این دست نبردهای میان پسر و پدر می توان دید.در تداوم این عصیان ونبرد، شهاب از خانه،خروجی سفرگونه دارد.اوگم می شود و دو بزرگسال او را به خانه بر می گردانند.پیدا شدن و برگشت شهاب به خانه پایان سفرست. 

در این فیلم نیز همچون "نفس" از نقاشی استفاده می شود ؛هرچند بهره گیری از نقاشی در "پدر آن دیگری "به اندازه "نفس"نیست. در "پدر آن دیگری"مخاطب فقط در تيتراژ، بانقاشی هایی که داستان را روایت می کنند، مواجه ست.

نکته دیگر، رابطه تقابلی شهاب با بزرگسال ست،که در طیف گسترده ای پديدار می شود. درکنار رابطه تقابلی که او باپدرش دارد، رابطه تقابلی شهاب و مادر بزرگش (مادرِ پدر) مشهود ست. در اغلب داستان ها، مادربزرگ ها، مهربان و حامی معرفی می شوند لیکن در این فیلم، مادربزرگ کاملاً مقابل شهاب قرار دارد.برای مثال،دربخشی ازفيلم،مادربزرگ   مدام از مادر شهاب میخواهد که او رابرای درمان نزد پزشکی حاذق ببرد ؛شهاب ازين رفتار و سخن خشمگین می شود و به طرف مادربزرگ سنگی پرتاب می کند. این تقابل را در ارتباط با عمه، پسرعمو و دخترعمو نیز می بینیم. درآن سوی، خانواده مادری که تعدادشان کم است درنقطه مقابل خانواده پدری ایستاده اند. مادربزرگ(مادرِمادر)تنها کسی است که متوجه علت سکوت شهاب می شود.درواقع مادربزرگ به عنوان روان درمانگر به داستان پا می گذارد. هیچ کدام ازبزرگسالان، حتی مادر، به شهاب نمی توانند کمکی بکنند. مادربزرگ متوجه می شود که شهاب خشمگین است و به او کمک می کند این خشم را-باشکستن ظرفها-تخلیه کند. او در ادامه از شهاب می خواهد که نخستین نامه را خطاب به او بنویسد. دراين نامه ست که شهاب صراحتاً از پدرِ آرش سخن می گوید؛حتی وقتی در مدرسه  نام خانوادگیش را می پرسند با مکث پاسخ می دهد؛گویی هنوز پدر را نپذیرفته ست.

فیلم سوم مورد نقد، "زاپاس"ساخته برزو نیک نژاد بود. این فیلم نیز همچون سه فیلم دیگر، از زاویه دید کودک معصوم روایت می شود ؛با این تفاوت که کودک نقش حاشیه ای دارد و فقط راویست. "زاپاس"داستان تیم فوتبالی است که از دسته سوم کشور، به دست دوم صعود می کند. سعید-نقش اصلی فیلم -در آخرین لحظات بازی مصدوم می شود و آینده کاری و خانوادگی او تحت تاثیر این اتفاق قرار می گیرد. 

فوتبال بازی مردان است؛وقتی فوتبال موضوع فیلم باشد جایی برای کودک نیست یا اگر باشد بسیار اندکست.از این روی دراين فیلم غلبه بزرگسال کاملاً مشهود ست.ازنمونه های دیگری که برای این مدعا می توان گفت،آرزویی است که کودک /راوی دارد؛او آرزو دارد سریعتر بزرگ شود؛برای همین از پدربزرگ می پرسد برای بزرگ شدن چه کاری می بایست انجام دهد؟ پدر بزرگ گذر از آب را شرط گذار او از کودکی به بزرگسالی می داند. 

 آب/رودخانه،  کارکردی اسطوره ای در این فیلم دارد ؛در اساطیر آب در سیطره اژدهاست و ازسویی دیگر همسانی آب با دختر و زن است ؛دختر تحت سیطره پدر است و پدر اجازه ازدواج به او نمیدهد. پدر پس از گذر ازآب پاک می شود و پالایش می یابد ؛پس از آن است که به دختر اجازه ازدواج می دهد. 

نکته قابل توجه دیگر،پلان های موزاییک وارِ آغازین فیلم است، که با کات های به جا، در چند ثانیه تمام اطلاعات را به مخاطب می دهد. 

"یحیی سکوت نکرد"ساخته کاوه ابراهیم پور، آخرین فیلمی بود که در این نشست نقد وتحلیل شد. 

یحیی کودکی هفت ساله ای است که پدر پس از مرگ مادر، اورا به عمه اش می سپارد.یحیی پدر دارد،اما گویی از وجود پدر نیز محروم است. علت اینکه چرا پدر یحیی را به عمه می سپارد روشن نیست؛ اما در سکانسی ازفيلم، عمه، به یحیی عکس مادرِ زيبايش را نشان می دهد و به یحیی میگوید پدرت علاقه بسیاری به مادرت داشته ست ؛ شاید پدر یحیی را مسبب مرگ همسرش می داند و برای همین است که یحیی را از خود دور می کند.به هرروی،غیاب پدر بیش از حضورش به داستان کمک میکند. 

نکته جالب توجه دیگر،منزل درهم و شلوغ عمه با اتاق های ممنوعه است که با انبوهی از وسایل پر شده؛ خانه را می توان نماد رازآلودگی و ضمیر ناخودآگاه عمه دانست. عمه به یحیی اجازه می دهد وارد اتاق های ممنوعه شود. اجازه ورود به اتاق، جواز ورود به ناخودآگاه عمه ست. 

باغچه ی منزل عمه نیز کارکردی نمادین دارد ؛در سکانسی از فیلم، یحیی لباس عروس می پوشد و میخواهد پدر او را در این لباس ببیند تا بدین وسیله به او نزدیک شود. اما وقتی از اتاق بيرون می آید، پدر رفته ست. یحیی خشمگین از این اتفاق، گلدانی را می شکند.عمه گل را در باغچه می کارد ؛با همان دست هایی که جنین های مرده را در خاک کرده ست.باغچه در اینجا، نماد عمه ست که حامل مرگ است. گویی این کار -کاشتن گل درباغچه -استعاره ای است از خواسته ی او. عمه میخواهد یحیی را جایگزین فرزند مرده اش بکند. کاشتن گل در باغچه، حضور یحیی ست در وجود عمه؛لیکن تلاش وی بی ثمرست چه درکاشت گل و چه در جایگزینی یحیی به عنوان فرزند. گل روز بعد خشک می شود؛یحیی نیز عمه را به عنوان جایگزین مادر نمی پذیرد. 

نکته دیگر نام نمادین یحیی است ؛یحیی در داستانی که سراسر رنگ مرگ دارد، حامل زندگی است. او در جستجوی حیات و زندگی به همه جا سرک می کشد.

نخستین نشست نقد فیلم با بیان ویژگی های مشترک این چهار فیلم پایان یافت. از جمله این اشتراکات می توان به موارد ذیل اشاره کرد :نخست کودکانِ روایتگر درهر چهار فیلم، کودکانی هستند باهوش، تنها و مهربان . دوم،به استثنا "نفس "که مستندگونه ست، سه فیلم دیگر را می توان تمثیلی از جامعه دانست. 

در آخر خانم دکتر جمالی از همه عزیزانی که در این نشست حضور داشتند تشکر و قدردانی کرد.